الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
64
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
خودگذشتگى على عليه السّلام به شگفت آمدهاند ! و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چه چيزى او را از اين كار بازمىدارد ، در حالى كه من از اويم و او از من است . و جبرئيل هم فرمود : و من هم از شما هستم . « 1 » ( 1 ) طبرسى در إعلام الورى خبر أبان بن عثمان از امام صادق عليه السّلام را روايت كرده و سپس مىگويد : گروهى از اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به سوى آن حضرت بازگشتند . ( 2 ) أبيّ بن خلف ( جمحى ) در حالى كه زره پوشيده بود و بر اسبش نشسته بود به پيش آمد و مىگفت : من پسر ابى كبشه هستم ! اگر تو نجات يا بى من نجات نيابيم ! و در اين حال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ما بين سهل بن حنيف و حارث بن صمّه قرار داشت كرده بود . پس به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله حملهور شد كه مصعب بن عمير جلو او را گرفت ؛ او ضربهاى بر مصعب زد و او را به شهادت رساند . « 2 » رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فورا نيزهء
--> ( 1 ) . همان ، ص 85 و بعضى از منابع ديگر آن قبلا نقل شد . ( 2 ) . ابن اسحاق مىنويسد : مصعب بن عمير در جلوى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مبارزه مىكرد تا اين كه ابن قميئة ليثى او را به شهادت رساند و گمان كرد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله است ؛ لذا فرياد مىزد : محمد را كشتم ! و هنگامى كه مصعب به شهادت رسيد ، نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرچم را به على بن ابى طالب عليه السّلام سپرد و على عليه السّلام به همراه عدهاى از مسلمانان به كارزار پرداختند . ( ج 3 ، ص 77 ) اين جملهء ناقص ، تمام چيزى است كه از ابن اسحاق در سيرهء ابن هشام در مورد حضرت على عليه السّلام آمده است ، الّا اين كه ابن هشام مطالبى را در مورد مبارزهء آن حضرت عليه السّلام با ابى سعد بن طلحة ، بدان اضافه كرده است و سپس از ابن اسحاق نقل كرده است كه سعد بن ابى وقاص ، ابن طلحة را كشت . ( ج 3 ، ص 78 ) و از زبير نقل مىكند كه : از پشت مورد حمله قرار گرفتيم و ما برگشتيم و آنها بر ما ريختند ، پس از اين كه ما پرچمدار آنان را كشتيم به گونهاى كه ديگر هيچ يك از آنها به آن نزديك نشد ! ( ج 3 ، ص 82 ) او ديگر نمىگويد كه چه كسى بر پرچمداران حمله كرد ؟ ! ابن اسحاق مىنويسد : مسلمانان فرار كردند و دشمنانشان آنها را كشتند تا به پيغمبر رسيدند و او با سنگباران آنها سخت زخمى شد و به پهلو افتاد و دندان رباعيّه او ( دندانهاى چهارگانهء روبهرو ) و روى و لبهاى او زخمى گرديد . سپس ابن هشام از ابى سعيد خدرى نقل مىكند كه آن كسى كه لب پايينى حضرت صلّى اللّه عليه و آله را مجروح كرد و دندان رباعيهء پايينى سمت راستش را شكست ؛ عتبة بن ابى وقّاص زهرى ، برادر سعد بوده است و كسى كه پيشانى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را شكافت ، عبد الله بن شهاب زهرى بوده است و آن كسى كه گونهاش را مجروح كرد به طورى كه حلقههاى كلاهخود در گونههايش فرو رفت ، ابن قمئة بوده است . رسول الله در حفرهاى از حفرههايى كه ابو عامر ( راهب فاسق ) كنده بود ، افتاد . و على بن ابى طالب عليه السّلام فورا دست آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را گرفت و طلحة بن عبيد الله تيمى هم به او كمك كرد تا بايستد . ( ج 3 ، ص 85 ) اين در حالى است كه ابن اسحاق با سندى از سعد بن معاذ نقل مىكند كه : وقتى مشركان به آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نزديك شدند ، وى فرياد زد : چه كسى خود را فداى ما مىكند ؟ پس زياد بن سكن - يا عمارة بن يزيد بن سكن - به همراه پنج نفر از انصار برخاست و آنها يكى يكى پيشاپيش آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به مقابلهء با مشركان پرداختند تا شهيد شدند و سپس عدهاى از مسلمانان دور آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را گرفتند و به دفاع از وى پرداختند . سپس از سعيد بن زيد انصارى از ام سعد دختر سعد بن ربيع از ام عماره ، نسيبه دختر كعب مازنية نقل مىكند كه وقتى مسلمانان شكست خوردند ، او كنار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رفت و شمشيرها و تيرهايى را كه به آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله حواله مىشد ، دفع مىكرد . تا اين كه ابن قمئه در حالى كه فرياد مىزد : محمد را به من نشان دهيد ، اگر او نجات پيدا كند من رستگار نشوم ؛ جلو آمد و نسيبه و مصعب بن عمير و عدهاى از مردم كه در كنار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله باقى مانده بودند ، جلوى او را